بود شمعي در غم پروانه اي
روشن و تنها به فکر چاره اي
شاپرک پروانه اي در فکراو
آتشي در جان او افکنده بود
درد پروانه ز درد شمع بود
شمع هم از درد پروانه فروزان گشته بود



وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن
به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد
نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم
گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد
عزیزم به دلیل حجم بالای وبلاگ مامجبوریم یکی ازاین دوکارراانجام بدیم
یامطالب این وبلاگ رو به مکان دیگری منتقل ودرهمین محل دوباره شروع به نوشتن کنیم یاوبلاگ دیگری بسازیم
موقتا من وبلاگ دیگری ساختم تا ببینم نظر شما چیست تا همون کاررابکنیم www.i-and-u.blogfa.com
با همون پسورد قبل
شب خوش بای
روز خوبی برات آرزو میکنم. واسه دزدیها خیلی ناراحت شدم. چرا کم توجهی کردید. تو این روزها نباید خونه رو تنها گذاشت.چون متاسفانه بیشتر مردم که در این شبها واسه ثواب معنوی خونه رو تنها میزارند یه عده یگه بد جوری ثواب مادی میبرند. ولی فکرشو نکنید. مال دنیا همینه. یه روز هست یه روز نیست.
بابت آدرس ممنون هونطور که خواستی پاکش کردم. در مورد قول آدرسی که بهت دادم. هرچند در این شرایط نمیخواستم چون مبادله که نمیکنیم. ولی چون ازم قول گرفتی و همچنین شما خیلی وقت پیش این زحمت رو کشیده بودید و الان هم زحمت نگهداری رو داری و همچنین بیم آن میرود که هر آن آقا دزد خبیث تمام زحماتت را بر باد دهد(شوخی) آدرسو برات میزارم قسمت ثبت موقت. ولی خواهش میکنم بعد از عید باشه. چون ادرس دوستمه و اونها تا آخر همین هفته هستند. پس لطفا" بعد از عید لطف کنید.
پیشاپیش عید رو هم بهتون تبریک میگم. انشاءالله سال خوبی در پیش داشته باشید. بهتر و پر بارتر از امسال.
یا مهر.
رفتنت آغاز ويرانی ست حرفش را مزن
ابتدای يک پريشانی ست حرفش را مزن
گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو
چشمهايم بی تو بارانی ست حرفش را مزن
آرزو داری که ديگر برنگردم پيش تو
راهمان با اين که طولانی ست ،حرفش را مزن
دوست داری بشکنی قلب پريشان مرا
دل شکستن کار آسانی است حرفش را مزن
خورده ای سوگند،روزی عهد مارا بشکنی
اين شکستن نا مسلمانی ست حرفش را مزن
حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج توام
رفتنت آغاز ويرانی ست حرفش را مزن
سلام
دیشب خطر از بیخ گوشم گذشت .دیشب روی هم رفته شب خوبی نبود دو بار سرقت انجام گرفت .دیروز ظهر رفتم پشت بام واجاز گاز وماشین لباسشویی که کهنه شده بود ومابا خرید اجاق وگازنو اونها رو پشت بام گذشته بودم آوردم پایین وتوی کوچه گذاشتم(چون فکر نمی کردم دزد وجودداشته باشه توی حیاط نیاوردم) تا بفروشم چون هردوسالم بود فقط یک کم از مد افتاده بود بنابراین میشد به قیمت تقریبا خوبی فروخت اما چون اربعین بود به امروز موکول کردم اما شب که اومدیم خونه دیدم دزد راحتم کرده وزحت فروختن روازروی دوشم برداشته.امروز صبح هم که از خواب بیدار شدم دیدم درماشین باز هست داخل رو به دقت نگاه کردم دیدم اثری از بلندگوهاش نیست وآقادزده اون ها روهم باز کرده وباخود برده چیزی که اینجا بی نهایت منو ترسوند این بود که اون امانتی شما(سوغاتی)داخل صندوق عقب درست زیربلندگو ماشین قایم شده است تا دیدم بلند گو ها نیست گفتم قطعا اون رو هم برده اما خوشبختانه آقادزده کور بوده واونو ندیده برای همین بود که گفتم خطرازبیخ گوشمون گذشت.
اماآدرس:من آدرس میدم اما همونطور که خودتم قبول کردی شما نیز هرچه زودتر قبل از تعطیل شدن مدرسه ها باید آدرس بدی چون ماشین رو من قصددارم هر چی زودتر بفروشم بنابراین مجبورم داخلش رو خالی کنم که بقیه رو هم خودت میدونی.
من قرار بود بزارم مدرسه اما مدرسه نشد چون کمد من بایکی دیگه اشتراکی بود.پس لطفا هر چه زودتر آدرس بدید.
اماآدرس من :من آدرس دوستم رو میدم چون مغازه جدید هنوز مستقر نشدم وتا مدتی ممکن هست طول بکشدبنابراین مغازه دوستم رو میدم.استاد(البته کد پستی نه داره ونه لازم هست.
بعداز خوندن آدرس اونو پاک کن .من نتونستم ای میل بزنم چون نه یتهو ونه جی میل هیچ کدوم باز نشدن چون سرعت اینجاافتضاح هست
بیشتر ازاین مزاحم وقت همسر گلم نمیشم
بای ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی
ضمنااز عکس ها هم ممنونم خیلی زیبابود
اینم از عکسایی که قول داده بودم:








امیدوارم خوشتون اومده باشه.
شبتون بخیر.
سلام
امیدوارم خوب باشید. نمیدونم چرا نمیتونم از قضیه خونه چشم بپوشم. ای کاش این قضیه به من ربطی نداشت. ولی وقتی میبینم شما بیشتر به یک دلیل این کار رو انجام دادی وجدانم ناراحت میشه. میخوام ازت قول بگیرم و قسمت بدم به خدایی که میپرستیدی این آخرین تصمیم باشه که آگاهانه میگیری و متضرر میشی. این جور عذابها من رو خیلی داغون میکنه. خواهش میکنم دیگه این کار رو نکن. به خدا اگر میدونستم هر کاری میکردم که منصرفت کنم. ولی...
در مورد آدرس واقعا" کلافه ام کردی. آقاجون من زیر حرفم نمیزنم. مستند برات نوشتم که آدرس میدم. فقط باید قبلش با دوستم هماهنگی کنم. چون از آخرین دفعه ای که بهش گفتم خیلی زمان گذشته. ممکنه دیگه شرایط اینو نداشته باشه. اونوقت باید دنبال یه جای دیگه باشم. پس لطفا" اذیتم نکن. من برنامه ریزی خاصی دارم شما که نمیدونید. اگه طبق برنامه ام جلو نرم برام سخت میشه. یعنی من باید قبل از تموم شدن کلاسها کارهامو انجام بدم. پس خواهش میکنم ادرس رو برام بفرست. من در اولین فرصت با دوستم هماهنگی میکنم و آدرس میدم. ولی شما لطفا" بلافاصله قبل از اینکه کاری انجام بدی آدرسو به جی میلم بفرست بعد بقیه کارهاتو بکن. سعید به عنوان تهدید هم بگم اگه این بار آدرس ندی از دستت حسابی دلخور میشم و بعدش...
و اما چیزهای دیگه که میخواستم بگم. اون روز که اون سوءتفاهم پیش اومد و من دوباره بهم ریختم (آخه چند وقت بود که واسه مساعد شدن جو پیش خانواده اظهار به شاد بودن میکردم. چون دیگه داشتن نگران میشدن. به خاطر همین تصمیم گرفتم غمهام رو واسه خودم نگه دارم) ولی اون روز دیگه نشد. یعنی اون شب من فکر میکردم همه خوابن وقتی از اوتاقم در امدم مامان منو دید فهمید گریه کردم ازم سوال کرد انکار کردم گفتم اصلا" گریه نکردم (تابلو) خیلی حالش بهم ریخت بغض کرده بود و از من میپرسید آخه من چمه. ولی من که نمیتونستم چیزی بگم. اون شب با همه سنگینیش تموم شد. فردا با مامان تنها شدیم. ازم پرسید سپیده شما هنوز با هم در تماسیم . گفتم نه گفت نمیتونی این موضوع رو هضمش کنی؟ گفتم مامان جان همونجور که شما میخواستید ما دیگه با هم در تماس نیستیم به کی قسم بخورم که باور کنی ما دیگه با هم صحبت نمیکنیم(عین واقعیت بود تقریبا" یک ماه بود که با هم صحبت نکرده بودیم)گفتم همه چی تموم شده با این جمله بلند شدم که برم که دستم رو گرفت (اینجاشو چشاتو ببند چون مجبورم عین واقعه رو بگم ولی...)گفت ببین دستات یخ کرده من تا از اون حرف میزنم تو دستات یخ میشه و عرق میکنه حالا میخوای من باور کنم که تو اونو فراموش کردی. گفتم مگه شما همینو نمیخواستید. گفت من همه چی رو واسه تو میخوام. من میبینم که تو داری افسرده میشی. من نمیخوام تو اینطوری باشی. هر کاری میکنم اگه خودم هم نتونم میبرمت پیش دکتر. گفتم مامان جونم باور کن من مشکلی ندارم نگران نباش. خوب میشم. مامان هنوز اسمتو نمیدونه فامیلت هم همینطور به جز یک شمای کلی چیز خاصی نمیدونه. گفت اسمش چیه؟ گفتم کی؟ گفت خودت میدونی کیو میگم. گفتم والا من دیگه چیزی به خاطر نمیارم. گفت فامیلیش چیه. چیزی نگفتم. گفت چند تا خواهر داره. گفتم نمیدونم. گفتم من هیچی نمیدونم. گفت فلان قدر پول تلفن آوردی هنوز هیچی نمیدونی پس شما چی به هم میگفتید( البته با شوخی گفت).(البته مامان بیشتر نگران سلامتیت بود اینجوری میخواست ازم بپرسه میگفت طوریش نشده که تو اینجوری شدی و از این حرفها) گفت سپیده برنامه ات برای آینده چیه؟ گفتم فعلا" ادامه تحصیل. گفت اگه تو این فاصله برات موقعیتی جور شد چی؟ گفتم من قبلا" هم به شما گفته بودم به این زودیها قصد ازدواج ندارم(یعنی قبل از موضوع شما من به مامان اینا اینو گفته بودم) مامان که مچ گیریش خوبه گفت. ولی تو در جریان اخیر وقتی موضوع رو با من درمیان گذاشتی در واقع میخواستی نظر من رو راجع به ازدواج بدونی اینطور نیست؟ گفتم حالا دوباره نظرم مثل سابق شده. میخوام برم مالزی و ادامه تحصیل بدم.گفت مالزی نه. گفتم چی!!! گفت میری مالزی به اون هم میگی بیاد اونجا دیگه همه چی فراموشت میشه. هم عصبی بودم هم خندم گرفته بود. گفتم این حرفها چیه. مگه شما تربیت منو نمیدونید من امکان نداره چنین کاری کنم. من هیچ وقت شما رو فراموش نمیکنم. خواهش میکنم تمومش کنید. مطمئن باش همونطور که شما میخواین ما دیگه با هم هیچ صحبتی نمیکنیم. همه چی تموم شده . گفت خودم زنگ میزنم ازش میپرسم. میخ شدم ولی هیچ عکس العملی نشون ندادم. گفت من ازش دو تا شماره نلفن دارم. یکیش حتما" خونه هست یکس هم مغازه. من هنوز سکوت کرده بودم. گفت سپیده جان من مجبورم واسه خاطر تو گاهی کاری بکنم که شاید درست نباشه. اون روز اون بهت زنگ زده بود و تو به خاطر من گفتی اشتباهه.
دیدی آقا سعید خونه ما چطوریه. بعد تو میگی چیز مهمی نبود که فقط یه زنگ اشتباهی بود. و هیچ دلیل نداره تو اینطوری بشی. البته نگران نباش من فکر میکنم مامان همون شماره های بیرون رو داشته باشه. چون تا اونجایی که یادم میاد من شماره های تو رو از فن بوکم پاک کرده بودم. از طرفی مامان این کار رو نمیکنه. اون واسه مامان تیر آخره. که من نمیزارم به همچین جایی برسه. متقاعدشون کردم که همه چی تموم شده. البته اونها هم ظاهرا" باور کردن. به خاطر همین هست که میگم فعلا" نمیشه با هم صحبت کنیم. چون میترسم برند و از تلفن ها پرینت بگیرند. من دیگه حق هیچ اشتباهی ندارم سعید. باید حواسم رو خیلی جمع کنم. ولی وقتی شما تو مغازه مستقرر بشید سعی میکنم از بیرون باهاتون تماس میگیرم.
خیلی نوشتم ببخشید سرت رو درد اوردم. دانشگاه حسابی دیر شد آخه قبلش هم باید میرفتم بانک.
از عکس پیشیه نازی که گذاشتی ممنون من تو کلکسیون پیشیهام همه نوع پیشی دارم اینیکی رو نداشتم مرسی. البته میخواستم چند تا از گلچینشو واست بزارم چون الان دیرم شده نمیتونم . میرم وقتی برگشتم برات میزارم.
موفق باشید.
در پناه حق.
صـــــــــــــــــــادقانه
عــــــــــــــــــــــــــــــــــارفانه
بي بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــانه
تا قيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــامت
بي شكايـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
من فـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدايت

سلام عزیز دلم
بدون مقدمه وبا عجله عرض کنم خونه مسئله اش تموم شد وهرچی بود الان دیگه وجود نداره .درسته که واقعا برایش زحت کشیده بودم وهمه جوری مایه گذاشته بودم .بهترین وگاهی سخت ترین اوقات عمرم رودراین خونه سپری کردم اما این واقعیت رونباید نادیده گرفت که هرآنچه برای آدم عزیزه روزی ازدست میره .هیچ وقت افسوس انچه ازدست رفته رانخور.الان باید سعی کنم کاری انجام بدم وطوری برنامه ریزی کنم که بتونم کمی از ضرری که نصیبم میشه جبران بشه (اگه همه اش نشه قسمتی ازاون که میشه)این خونه قطعا سال دیگه دوبرابره قیمتش اما اگه نمی فروختمش مجبور بودم باهمین ماشین وقت رو بگذرونم وطبیعتا ازدیدنت محروم بودم پس در قبال دیدن تو دنیا برام پشیزی ارزش نداره.
ازطرفی درسته جریان آپارتمان با وام فروردین مسئله اش حل میشد اما بعد چی .دی ماه قراره تحویل بدن وقت تحویل هم باید دومیلیون می دادم ومخارج دیگری از قبیل تزئینات ودکوراسیون وغیره داشت که به ۵میلیون میرسید اونجا مجبور بودم بفروشم .درسته اونجا ممکن بود به ۶-۷ میلیون بالاتر بفروشم اما حالا که فروختم ومی تونم این ده ماه رو راحت باشم وچند باری بیام عشق خودم ارزشش به مراتب از اون ۶-۷ میلیون بیشتر هست.البته یه راه دیگری هم بود برای تامین پول مورد نیاز الان که اون فروش ملک کشاورزی بود که امسال متاسفانه عایداتی نداشت چراکه در تمام نقاط کشور که زعفران کاری بوده متاسفانه گلی بوجود نیامده است یعنی زعفران بسیار کمی تولید شده وهمین مسئله قیمت هرکیلو زعفران رابه یک میلیون رسانده است که متاسفانه امسال خیلی محصول کمی داشتم.می خواستم اون زمینها روبفروشم که هرچی سعی کردم نتونستم خودم روقانع کنم چون اونها تنها یادگار پدرومادرم بودند .البته خیلی هاشون وقتی کله ام بوی قورمه سبزی میداد فروختم(خداروشکربه خواهرم فروختم وگرنه الان عذاب وجدان خفه ام میکرد)بزرگترین اشتباه زندگی ام همون بود که اونها روفروختم واگر نفروخته بودم ...........اصلا ولش کن گذشته هارو.
سپیده جون خونه فروخته شد گرچه برام سخت بود اما مطمئن هستم ضرر نمی کنم(ازنظرمعنوی ضرر نمی کنم گرچه مادی حتما ضرر میکنم)گفتم همین که راحت باشم وبتونم هر شهری میخام برم ارزشش بادنیا برابری میکنه.
عزیزم آدرس رووقتی میدم که شماآدرس روداده باشید پس به جای اصرار لطف کنید شماآدرس بدید من هم بلافاصله آدرس میدم.
راستی هنوز برای مغازه کار خاصی نکرده ام گرچه چندروز هست تحویل گرفتم اما هنوز کاری نکردم امیدوارم بتونم تا جمعه همین هفته افتتاح کنم .پس فردا برق وصل بشه تا چهارشنبه رنگش میکنم وسقف کاذب می زارم وتزئینات انشاء الله بتونم جمعه اولین مشتری ها روداشته باشم.
به احتمال زیاد امسال سال بی نهایت شلوغی خواهم داشت چون نزدیک به حرم هست .تنها مشکلی که وجود داره این هست که مغازه بسیار کوچک هست بی انصاف می گفت ۱۴ متره حالا که تحویل گرفتم ومترکردم دیدم ۱۰ متره.خداکنه بتونم ۶تا کامپیوتر جابدم .به هر ترفندی شده باید این کاررو بکنم .البته مجبورم ورود همراه رو ممنوع کنم(منظورم همراهی کاربر هست نه تلفن همراه)واین کارم رو خیلی سخت میکنه چون مرتبا باید کلنجاربرم.
راستی هر نظروپیشنهادی داری قبل ازشروع به کاربده .خیلی دوست دارم اسم کافی نت روسپیده بزارم اما چندین مشکل هست که یکی حساسیتی هست که ایجادشده ویکی اینکه پانته آشناخته شده هست وکارت وتقویم چاپ کرده بودم قبلا وباهمین اسم می شناسن .بااین وجود گاهی بی نهایت دوست دارم اسمی داشته باشه که باگفتن اون اسم هرلحظه احساس لذت کنم.سپیده تنها اسمی هست که من دیوونه واردوسش دارم .پانته آ اسمی هست که توسط دوستم پیشنهاد شد ومن قبول کردم .البته ۶ماهخ اسمش ستاره شرق بود وبعد گذاشتیم پانته ا علتش هم این بود که اینجا بجز یکی دومورداسمهای کافی نت بااسم دختر(نگار نگین دریا ستاره رویا نسیم نیلوفر.................) عجین شده ماهمین ازستاره شرق به پانته آتغییردادیم که بعد از جداشدن هم به همین دلیل که تبلیغات باهمین اسم پانته آشده بود من تغییر ندادم .اما الان دوست دارم اسم ناز توروی کافی نت باشه اما افسوس........./البته نباید ناامید بود شاید تونستم شرایطی فراهم کنم که بشه همچین کاری کرد.
عزیز دلم زیادی روده درازی کردم شبت بخیر
ضمنا حرف هایی که خواستی بگی رو بدون کم وکاست برایم بنویس
بای ی ی ی


به چشمانت که رنگ آب دریاست
به آن نازی که در چشم تو پیداست
به لبخندت که چون لبخند گل هاست
به رخسارت که چون مهتاب زیباست
به گل های بهار عشق و هستی
به آن عهدی که بستی و شکستی
قسم ای نازنین تا زنده هستم
تو را من دوست دارم می پرستم

چگونه فراموش کنم تو را
که از خرابه های بی کسی
به قصر سپید عشق هدایتم کردی.
آهو بره ای شدی و دوستی گرگ را پذیرفتی.
وبرای اشکهایم شانه هایت را ارزانی داشتی
وبا صداقت عاشقانه ات دلم را به دست آوردی
چگونه فراموشت کنم تو را
که سالها در خیالم سایه ات را می دیدم
وطپش قلبت را حس می کردم
چگونه فراموش کنم تو را
که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کرده ام
دستم را به تو دادم ، قلبم را به تو دادم
بازوانم را به تو بخشیدم
و شانه هایم که نپرس
دیگر با من غریبه اند و تمامی لحظه ها تو را می خواهند
و برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند
چگونه فراموش کنم تو را که قلم سبزم را به تو هدیه کردم
که حتی نوشته هایت همرنگ نوشته هایم باشند.
پیشترها سبز را نمی شناختم.
بهتر بگویم با سبز رفاقتی نداشتم.
سبز را با تو شناختم و دلم می خواهد که به یاد تو همیشه سبز بنویسم.
بیا و در رویاهایم دلت را به من بده.
فکرت را به من بده.
سرت را روی شانه هایم بگذار.
بیا عطر کلماتت را میان هم تقسیم کنیم....
اي شب به پاس صحبت ديرين خداي را
با او بگو حکايت شب زنده داريم
با او بگو چه مي کشم از درد اشتياق
شايد وفا کند بشتابد به ياريم
اي دل چنان بنال که آن ماه نازنين
آگه شود ز رنج من و عشق پاک من
با او بگو که مهر تو از دل نمي رود
هر چند بسته مرگ کمر بر هلاک من
اي شعر من بگو که جدايي چه مي کند
کاري بکن که در دل سنگش اثر کني
اي چنگ غم که از تو به جز ناله برنخاست
راهي بزن که ناله از اين بيشتر کني
اي آسمان به سوز دل من گواه باش
کز دست غم به کوه و بيابان گريختم
داري خبر که شب همه شب دور از ان نگاه
مانند شمع سوختم و اشک ريختم
فريدون مشيري

گفتم : كه چيست، فرق ميان ، شراب وآب
كه اين يك ، كند خنك دل وآن يك ، كند كباب ...!
گفتا : كه آب : خندي عشق است در سرشك ....
ليكن شراب ، نقش سرشك است در سراب !

تو را این تازهگيها هر شب و هر روز ميجويم
تو را در خويش ميجويم ودر بيگانه مييابم
چرا اينقدر من خود را ز تو بيگانه مييابم
تمام كوچه را گشتم سراغ ردِ پاي تو
ولي من كفشهايت را درون خانه مييابم
هركجا پا ميگذارم نيستي ـ انگار هم هستي ـ
نمي دانم چه تعبيري است اين افسانه مييابم؟
تو ديشب خواب من بودي و مويت شانه ميكردم
سحر يك تار گيسويت كنار شانه مييابم
تو را اين تا زگيها هر شب و هر روز ميجويم
تو را از شمع ميجويم وبا پروانه مييابم
نشانت از تمام شهر ميگيرم و نميآيم
چه تفسيري است شهرِ عشق را ويرانه مييابم
دل من سالها دنبال صياد نگاهت بود
گناهم چيست وقتي دام را بي دانه مييابم
?
تو را آنقدرها جستم كه خود را نيز گم كردم
و اكنون آشكارا خويش را ديوانه مييابم

سلام
روزتون به خیر. صبح ساعت 8 نوشته هاتونو خوندم . بابت خونه انقدر که ناراحت شدم تا الان که ساعت 11 هست و دارم مینویسم نتونسته بودم چیزی تایپ کنم. با خودم میگفتم آخه چرا. من نمیدونستم شما فقط به خاطر ماشین داری خونه رو میفروشی. اگر میدونستم جلوتو میگرفتم. آخه شما که با وام مشکلت حل میشد چرا این کارو کردی؟؟؟ تا فروردین که چیزی نمونده. به خدا سرم سوت کشید . مگه شما نمیدونی من الان ماشین دستمه. هرچند الان نمیزارن تنهایی یا جاهای شلوغ برم ولی بالاخره به شرایطی میرسیدم که بخوام تنها جایی برم.چرا فروختیش؟؟؟؟ اونم چیزی که اینهمه واسه همتون خاطره انگیز بود. نمیتونم چیزی بنویسم. چندین بار نوشته هامو نا تمام گذاشتم. بازم تقصیر من شد. چرا قبلش برام ننوشته بودی فقط به خاطر ماشین این کارو میکنی؟ چرا دیشب ننوشتی یا چند شب پیش که من فرصت منصرف کردنت رو داشته باشم.من نمیخوام شما هیچوقت بازنده باشید. بازم اعصابم بهم ریخت...............................................................................................
لطفا" آدرس مغازه رو برام بفرست. لطفا" این بار دیگه بفرست. تو این وضعیت زمان شرط گذاشتن نبود ولی حالا که مشروطش میکنی باشه قبول میکنم.
من نمیدونم منظورت چیه. شاید من بخوام مثلا" یهو بیام مغازه غافلگیرت کنم. بس آدرس و کد پستی رو برام بفرست تا گم نشم. به بقیه کاراش هم لطفا" کاری نداشته باشید.(با عرض پوزش)
میخواستم چیزهای دیگه هم برات بنویسم که فعلا" به خاطر خونه اعصابشو ندارم . باشه بعد.
کسی ما را نمی جو يد !
کسی ما را نمی جو يد.
کسی ما را نمی پرسد. کسی تنها يی ما را نمی گريد.
دلم در حسرت يک دست.
دلم در حسرت يک دوست.
دلم در حسرت يک بی ريای مهربان مانده است.
کدامين يار ما را می برد.
تا انتهای باغ بارانی.
کدامين اشنا ايا
به جشن چلچراغ عشق دعوت می کند ما را.
واما با توام
ای انکه بی من
مثل من
تنهای تنهايی
تو که حتی شبی را هم
به خواب من نمی ايی.
تو حتی روزهای تلخ نامردی.
نگاهت.
التيام دستهايت را
دريغ از ما نمی کردی.
من امشب از تمام خاطراتم .
با تو خواهم گفت.
من امشب با تمام.
کودکی هايم برايت اشک.
خواهم ريخت
من امشب
دفتر تقويم عمرم را
به دست عاصی دريای نا ارام خواهم داد
همان دريا که می گفتی.
تو را در من تجلی می کند.
ای دوست.
همان دريا که بغض شکوه ها يم.
در گلوی موج خيزش زخم بر ميداشت.
واما با تو ام .
ای انکه بی من مثل من
تنهای تنهايی
کدامين يار ما را می برد
تا انتهای باغ با رانی...
وقتي دلم به درد مي ايد و كسي نيست به حرفهايم گوش كند وقتي تمام
غمهاي عالم در دلم نشسته است وقتي احساس ميكنم دردمندترين انسان
عالمم وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند و كسي حرمت اشكهاي
نيمه شبم را حفظ نمي كند وقتي تمام عالم را قفس ميبينم بي اختيار از كنار
آنهايي كه دوستشان دارم بي تفاوت ميگذرم...
سلام برماه ترین دختردنیا
چطوری عزیزم ؟خوبی قربونت برم؟
ازاین که نوشته بودی امسال بر خلاف سالهای قبل ناراحتی وعلاقه ای به سبزه و........نداری خیلی دلم گرفت.من هم ناراحت شدم .تو خودت اینو می دونی که من هرکاری رومی تونم تحمل کنم جز ناراحتی تورو .وقتی می فهمم تو ازچیزی ناراحتی اشک چشمامو پرمیکنه وقلبم به دردمیاد .امشب وقتی نوشته هایت را خوندم وفهمیدم در رنج وعذابی از خودم متنفر شدم .گاهی وقتها همچین حسی ` پیدا میکنم .از خودم به خاطر اینکه تورودرگیر این مسئله کردم نفرت پیدا میکنم.اما عزیزم دردورنج من هم کمترازشما نیست .ازاین گذشته من دراین جریان اختیاری از خودم نداشتم وندارم .هردومون درمسیری ناخواسته قرار گرفتیم .درد هردومون مشترک هست اما تفاوت ما دراین هست که من عشق رو با همه مشکلاتش قبول کردم .ازهمون اول واز گام نخست خودم روبرای بدترین حالات ومشکل ترین وضعیت آماده کردم وتمام مصائب عشق رو باجون ودل خریدم آخه عشق بیشتر مصائب هست تا خوشی .مشکلات هست که عشق روزنده نگه میداره .سختی ومشکلات هست که حلاوت وشیرینی یک لحظه صحبت کردن بامحبوب راصدچندان می کند به نحوی که آدم باکمال میل ورغبت به همه چیز پشت وپامیزنه وحاضر نیست همون یک لحظه صحبت کردن با دلداده خویش را باتمام دنیا عوض کنه.
آره عزیزم چون من ازقبل همه چیز روپذیرفته بودم بنابراین کمترازشماتزلزل دارم (یعنی اصلا ندارم)برای همین کمتردچار حالتهایی میشم که شمادرگیر اون هستید.اما وقتی می بینم تو ناراحتی من هم از صمیم قلب ناراحت میشم.
اما عزیزم من چکارکنم که توناراحت نباشی؟من چکارکنم که تونوردیده سعیدازاین حالت خارج بشی؟به خدا حاضرم هرکاری تو بگی بکنم.
ببین عزیزم من خودم اصلا فکر نمی کردم روزی بتونم بدون صحبت کردن باتو دوام بیارم همش به این فکر میکردم که اگه خدای نکرده تو روزی ازآن کس دیگه بشی وبه من بگی مدتی با من تماس بگیر من اونوقت چطوری می تونم جلوی خودم روبگیرم چطور می تونم یه کسی که عزیزترین عزیزم هست به کسی که جونم به نفس اون وابسته است زنگ نزنم ومدتی هرچند کوتاه صدای آرامش بخشش رو نشوم .خیلی به این موضوع فکر میکردم ومحال می دیدم بتونم این وضع روتحمل کنم اما وقتی دیدم تودچار مشکل شدی وقتی دیدم از صمیم قلب میگی سعید دیگه بامن تماس نگیر هر وقت خواستم شماره ات روبگیرم حرفت به یادم اومد وبی اختیار اشکم رو جاری کرد .حتما یادت هست کدوم روز میگم .آخرین باری که من وتو صحبت کردیم وقتی بود که تو بعداز سوء تفاهمی که بامامان پیدا کرده بودی زده بودی بیرون ودرحالی که زارزار گریه میکردی گفتی سعید دیگه به من زنگ نزن گرچه تو قبلا هم این رو بارها وبارها از من خواسته بودی اما این بار با همه دفعه های پیش فرق داشت .این بار توباتمام وجود این رواز من خواستی حتی وقتی این حرف روازت شنیدم شوکه شدم وتا چند دقیقه زبونم بند اومد ونتونستم حرف بزنم .اما بعدا وقتی فکر کردم وبه یادآوردم که تو توی اون شب از خودت وازخونه وازبابامامان فرار کرده بودی وآواره کوچه وخیابون شده بودی (کوچه وخیابونی هر ثانیه اش ممکنه خطری متولد بشه )وقتی این وضعیت رو دیدم تمام خواسته های خودم روزیر پاگذاشتم.البته ناگفته نماند علت کارت رو هنوز هم متوجه نشدم اصلا برایم قابل هضم نیست که تو به خاطر یک تلفن زدن من اون حالت روپیدا بکنی چراکه شماازروزی که من از مسافرت برگشتم عوض شده بودی وربطی به تلفن نمی تونه داشته باشه.اصلا بگذریم نمی دونم چرا من دوباره باز مسائل قبل روزنده میکنم وبایادآوری اون وقت ناخوش مون روناخوشتر میکنم.
خوب باهمه اینها دیدیم که تونستم دوام بیارم حتی الان هم که برگشتی براساس همون حرفی که زدی وگفتی خواهش میکنم دیگه با من تماس نگیرالان هم تا نگی سعید خواهش میکنم زنگ بزن زنگ نمی زنم.پس میشه برای تو هرکاری کرد اگه من می تونم این نگرانی وناراحتی توروازبین ببرم تورو جون سعید که خداخودش می دونه که تو از هرکسی دیگه براش عزیزتری قسمت میدم بگو من چکار می تونم بکنم ؟هر کاری لازم باشه میکنم تاتو عزیز دلم این جوری رنجوروناراحت نباشی.
عزیزم نوشته بودی از من ناراحتی چون نوشته هاتو نمی خونم اتفاقا نوشته هاتو چندین بار می خونم با خوندن کلماتی که ذهن تو خارج شده وباانگشتان ناز وقشنگ تو تایپ شده لذت می برم .کی گفته من نمی خونم؟مگه میشه نخوند؟
از من چندین بارآدرس مغازه رو خواسته بودی .عزیزم من مشکلی برای دادن آدرس ندارم اما چون من می دونم تو برای چی آدرس می خوای برای همین توجهی نکردم و نوشته هایت رو ندیده گرفتم.خواهش میکنم ازاین موضوع صرف نظر کن.عزیزم من وضعیت تورو کاملا درک میکنم برای همیم حاضر نیستم به خاطر من به زحمت بیفتی.باشه برای سالهای آینده.همین که تو بی مهابا وبدون ملاحظه کاری در وبلاگ بگی سعید دوستت دارم از هرچی توی دنیاست برام باارزش تره.
باهمه اینها اولا خواهش میکنم از موضوع صرف نظر کن وخودت روبه زحمت ننداز.ثانیا در صورتی که مصمم هستی به شرطی آدرس می دم که آرزوی دیرینه منو برآورده کنی .(می دونی چی میگم که؟ همون چیزی که بارها ازت خواستم وتو بعضی وقتها قبول کردی وبعضی وقتها نه .حتی یه بار سرکمد هم رفتی وانتخابش هم کردی اما به دلایل نامعقولی من رو به این خواستم که بزرگترین آرزویم هم بود نرسوندی .حالا اگه قول میدی اون لطف رودرحق من انجام بدی باکمال میل آدرس میدم اما بازم مشروط به این که تو هم منو از زحمت نگهداری این سوغاتی ناقابل خلاصم کنی.
باشه عزیز دلم؟
می دونستم قبول میکنی .آخ که دوست دارم فدات شم
سپیده جون تمام درد وبلای تو بخوره به قلب شکسته سعید.
اما بازم یک خبر اما نمی گم خوش چون قطعا خبر خوشی نیست چون میدونم بازنده اصلی این موضوع منم اما چاره ای نبود (البته ظاهرا چاره ای نبود اما مجبور مجبور نبودم)حتما حدس زدی چی میخام بگم ؟آره درسته خونه امشب فروخته شد .خیلی زحت کشیده بودم برای این خونه .امشب دلم برای این حیوونکی هم سوخت چون بعد از فروختن یکی دوساعت گریه کرد.خیلی وابسته این خونه شده بود آخه تابستون 84 بنایی کردیم خیلی زحمت کشیدیم خیلی خرجش کردم .باور کن دوماه دربدترین شرایط زندگی کردم تا بتونم بهترین گچکار مشهد رو بیارم برای گچ کاری خونه در حال که همون روز اول می تونستم یک گچ کار خوب دیگه بیارم اما من همیشه به دنبال بهترین بودم وخواهم بود .دوماه آواره بودم اما صبر کردم تا گچ کار درجه یک بیارم والحق که خوب گچ کرد گچ خ.نه باشیشه هیچ تفاوتی نداره .طوری گچ کرده (گچ زنده کارکرده)که گچ رو میشه باشیلنگ شست گچی که هنوز رنگ نشده.
باور کن از شرق مشهد رفتم به غرب مشهد ی که اینقدر بزرگ هست تا بهترین کابینت رو سفارش بدم که زیباترین وگرانترین کابینت رو سفارش دادم بطوری که 5متر کابینت (بالا وپایین ده متر )نزذیک به 700 هزارتومان هزینه برداشت چون بهرین قوطی بهترین سنگ بهترین شیشه خلاصه همه چیزش بهترین بودخودم هم به خدا دلم بد جور سوخت .البته نا گفته نماند زیاد مجبور نبودم چون مشکل آپارتمان باوامی که فروردین نوبتم میشه حل شده بود اما هر چی سعی کردم خودم رو قانع کنم ونفروشم وباهمین ماشین سرکنم اما نشد که نشد.باخودم فکر میکردم که باید از فرصت موجود بهترین استفاده روبرد .ماشینی لازم دارم که بدون مشکلی پربکشم به سوی کسی که حاضرم ثانیه به ثانیه فداش شم.
در هر حال با تمام این دلبستگی ها خونه فروخته شد ورفت .راستی اگر شرط من روقبول داشتی خبرم کن تا آدرس بدم وآدرس بگیرم
اما راستی مگه قرارنبود از حرف های مامان درمورد من صحبت کنی؟تو قول داده بودی از خیلی چیزهای دیگه بهم بگی که الان از فرط خواب آلودگی یادم نمیاد خواهش میکنم همه رو بدون کم وکاست برام تعریف کن .پیشاپیش سپاسگذارم
فدای سپیده اش بشه سعید دیوونه
میگی عاشقم شدی خدا کنه
کی دلش می یاد با تو بد تا کنه
بس که اون چشمای تو مهربو نه
کی دلش میاد تو رو برنجونه
کی دلش می یاد که تنهات بزاره ... کی می تونه بگه دوست نداره
توی این شبای بارونی و خیس ... کی می تونه بگه دلتنگ تو نیست
بس که چشمای تو پاک و روشنه ... کی دلش می یاد ازت دل بکنه
تو گوشم میگی که عاشق منی ... باز داری حرفای شیرین میزنی
باز منو به اوج رویا می بری
تو که از تموم دنیا بهتری
معنی عاشقی رو خوب می دونی
میگی عاشقی رو حرفت می مونی
کی دلش می یاد که تنهات بذاره ... کی می تونه بگه دوست نداره
توی این شبای بارونی و خیس ... کی می تونه بگه دلتنگ تو نیست
بس که چشمای تو پاک و روشنه ... کی دلش می یاد ازت دل بکنه
تو گوشم میگی که عاشق منی ... باز داری حرفای شیرین می زنی
میگی هرجا که بری با هات می یام
میگم هرجور که باشی تو رو می خوام
واسه من که عاشقم همین بسه
هرکی عاشقه به عشقش برسه
کی دلش می یاد که تنهات بذاره ... کی می تونه بگه دوست نداره
توی این شبای بارونی و خیس ... کی می تونه بگه دلتنگ تو نیست
بس که چشمای تو پاک و روشنه ... کی دلش می یاد ازت دل بکنه
تو گوشم میگی که عاشق منی ... باز داری حرفای شیرین می زنی
امیدوارم روز خوبی شروع کرده باشی. فکر میکنم بلاگفا خدا رو شکر درست شده باشه.البته اگه دوباره بهم نریزه. نمیدونی چه جوری همه چی بهم ریخته بود. یوزر پسورد که میزدی وبلاگهای دیگه باز میشدن. شما میگی اونجا مشکل نداشت. سیستم من هم که مشکلی نداشت چون از کافی نت هم اوضاع همینجوری بود فکر میکنم سرویس دهی بلاگفا به اینجا با مشکل مواجه شده بود.به هر حال فعلا" رفع شده میلم رو چک کردم. ممنون اگه بازم سایت با مشکل مواجه شد تو اون یکی تایپ میکنم. راستی بازش کردم چیز جالبیه همه رو خودت تایپ کردی یا اینکه از آثار دیگران امانت داری کردی(شوخی). ولی از دستت ناراحتم. نمیدونم چرا به نوشته هام بی توجهی میکنی. این چندمین باره ازت میخوام آدرس مغازهتو برام میل کنی. من تاکید کرده بودم آدرسو برام به جی میلم بفرستی. ولی بازم خبری نبود.نمی دونم چه مشکلی داری لطفا" اگر دوست نداری بفرستی بهم بگو که من هر دفعه خواستمو تکرار نکنم. البته من دلیلش رو نمیدونم شاید واسه خودت دلیلی داشته باشی.به هر حال برای آخرین دفعه ازت خواهش میکنم اگه بازم بی توجهی کنی دیگه ازت نمیخوام.
عید نزدیکه همه سرگرم خونه تکونین. خونه ما هم این چند وقته بهم ریخته باید دست به کار شم و پستهای خراب رو دلیت کنم یه دستی هم به سر و روش بکشم. شما که حتما" کمک میکنید؟!
راستی گفتم عید...هیچ شوق و ذوقی واسه عید ندارم. حتی هنوز هیچی نخریدم. این اولین سالی هست که پدر بزرگ پیشمون نیست. ای کاش اصلا" عیدی نیاد. دلم پژمرده هست برعکس هر سال نه دل و دماغ سبزه سبز کرن دارم نه تخم مرغ های رنگی هیچی هیچی... اصلا" دلم نمیخواد عید بیاد. آخ اگه بدونی تو دلم از هر طرف چه غوغایی..................
دلم نمیخواد پست های غمگین بنویسم...
ببخشید...
بای.
در شبان غم تنهائی خویش
عابر چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام

دوست دارم
حتي اگر قرار باشد
شبي بي چراغ، در حسرت يافتنت
تمام پس كوچه ها را
زير باران، قدم بزنم.

آواز عاشقانه
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای، های های عزا در گلو شکست
آن روزهای خوب که دیدم، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
بادا » مباد گشت و « مبادا » به باد رفت »
آیا » ز یاد رفت و « چرا » در گلو شکست »
فرصت شکست و حرف دلم نا تمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شکست

عزیزم یوزر وپسورد جدید میهن بلاگ رو به جی میل شما فرستادم چک کنید واگه بابلاگفامشکل دارید بامیهن بلاگ وارد بشید
فدایت شوهرت
من دیوانه شدم بابا. چرا بلاگفا اینجوری شده. حالا کاش فقط بلاگفا بود. میلم هم بهم ریخته. ولی مطالبتو خوندم. گاهی اوقات بالا میاد گاهی اوقات دوباره قات میزنه. کامپیوترم ویروس نگرفته از کافی نت هم همینجوریه. اون میلم نمیدونم چش شده لطفا" به جی میلم بفرست. آدرس مغازه رو با کد پستی کامل برام به جی میلم میل کن. نمیدونم مشکل شاید از اینتر نت اینجا باشه. ولی اعصابم رو به کلی به هم ریخته. خدا رو شکر که کار شما درست شده.خدا کنه اینا که مینویسم بره رو سایت. فعلا" بای.
از ظهر من حرفامو توی قسمت نظرات میزاشتم دیدم جوابت نمیاد نگو که شما اون قسمت رو نداری حالا اونارو کپی میکنم بخون
سلام . امیدوارم خوب باشی. من کاملا" گیج شدم اینجا همه چی بهم ریخته. سایت بلاگفا کن فیکن شده. با یوزر و پسورد وبلاگ ما وبلاگهای دیگه باز میشه. اون چیزهایی هم که دیدی نوشتم در واقع واسه امتحان تو وبلاگ اونها بود.حتما" باید اینکار رو بکنم تا وبلاگ مای لاو خودمون بیاد. مشکل دیگه اینکه اینجا وبلاگ آفه پستهای جدید بالا نمیاد حتی وقتی از داخل وبلاگ میزنی. من چندین بار با سیستمهای مختلف امتحان کردم حافظه رو هم چندین بار پاک کردم رفرش هم زدم ولی باز اف میاد بالا من نوشته هاتو از داخل وبلاگ خوندم.مطمئن نیستم که اینا تو وبلاگ ثبت میشن یا نه ولی با این وجود من حرفامو میزنم. از بابت مغازه خیلی خوشحال شدم . انشاءالله به سلامتی . من قبلا" تو کافینت کلی مطلب برات نوشته بودم ولی متاسفانه موقع فرستادن همه چی بهم ریخت کل نوشته هام پاک شد. اوضاع تو مدرسه چطوره؟ رفتارهای مدیر و معاون؟ نامه همکاراتون به کجا کشیده شد؟ راستی تا یادم نرفته بهت بگم چون دفعه پیش هم نوشتم پاک شد. اینکه لطفا" ادرس جدید مغازه همراه با کد پستی رو هرچه سریعتر برام میل کن . لطفا" به جی میلم میل بزن. کامپیوتر من هم تقریبا" درست البته نه مثل قبل. مادر بردش سوخته بود عوضش کردیم . الان هی بگی نگی نفسی هست که میکشه.نیمدونم چرا بلاگفا اینطوری شده. متعجب هستم که شما در این مورد چیزی نگفتی. حتما" اونجا مشکلی نداره. اول فکر کردم هک شدیم. ولی بعد دیدم نه مشکل کلیه. حتی اینجا قسمت نظرات هم از کار اوفتاده.اگه راهی به نظرت میرسه بگو من که سر در نمیارم.دیگه بیشتر از این نمینویسم چون مطمئن نیستم همیها هم ثبت بشه. آدرس فراموش نشه. به محض خوندن نوشتهام آدرسو برام میل کن. به خدا میسپارمتون. خدانگهدار.
سلام
این چه کاریه میکنی؟من نمی فهمم منظورت چیه ازاین کارا.خواهش میکنم اذیت نکن .من دروضعیتی نیستم که حوصله شوخی داشته باشم .من فکرنمی کنم بتونم به این زودی به شرایط قبل برگردانم .خواهش میکنم تمومش کن.
خواهش میکنم اگه منظوری هم داری بگو.
من دلم به هزارراه میره که مثلا یکی ازاونهااینه که نکنه علی توی سیستم تونسته باشه وبلاگ رو بشناسه وپسوردشو به دست آورده باشه واین جوری میخاد حرف بکشه.وده ها فکردیگه که همین فکراداره دیوونه ام میکنه.
هرچی زودتر جواب بده
منتظرم بای

سلام
خوبی عزیزم؟
اینهاکه نوشتی یعنی چی؟
هرچی سعی کردم نتونستم ترجمه اش کنم
راستی مغازه قولنامه شد ازفردا کارهاشوجمع وجورمیکنم متاسفانه برق نداره چون امتیاز برقش بعلت بدهی باطل شده ودوشنبه هفته آینده نوبت زدن تا بیان وبازدید کنند تا کنتورجدید بیارن.
اما تا اون موقع میشه روی تزیینات وتبلیغات کارکرد.تصمیم دارم مغازه ام خیلی لوکس وباحال باشه .کاش بودی ونظرمیدادی تا طبق سلیقه همسر ماهم مغازه رو آماده میکردم ولی افسوس...........
عزیزم من کافی نت هستم بعداازخونه وصل میشم ونوشته هاتومیخونم
فدایت شوهرت سعید بای ی ی ی

داستانی درموردمصلحت امور:
تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه ای افتاد.او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد.اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذراند کسی نمی آمد.سرانجام خسته و ازپا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و دارایی های اندکش را در آن نگه دارد.اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود ، به هنگام برگشت دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود. متأسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه درجا خشکش زد و فریاد زد: خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی؟
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد.
مرد خسته، از نجات دهندگانش پرسید : شما از کجا فهمیدید من در اینجا هستم؟ آنها جواب دادن، ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم!
وقتی که اوضاع خراب می شود ، نا امید شدن آسان است ولی ما نباید دلمان را ببازیم ، چون حتی در میان درد و رنج، دست خدا در کار زندگی مان است.
پس به یاد داشته باش دفعه دیگر اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد، ممکن است دودهای برخاسته از آن علائمی باشد که عظمت و بزرگی خدا را به کمک می خواند

گاهی میسر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود
گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
در حال هوشیاری مست می رود
گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست می رود
اول اگر چه با سخن ازعشق امده
اخر خلاف انچه گفت است می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود
هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هر انچه لایقمان هست می رود
گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می رود
اینجا یکی برای خودش حکم می دهد
ان دیگری همیشه به پیوست می رود
این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
تیری است بی نشانه که از شصت می رود
بی را ه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود
وای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود
هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هر انچه لایقمان هست می رود

به سفر خواهم رفت
-
ومن عاشق شدم آری ببین تنها گناهم را
کسی آیا نمی بخشد نخستین اشتباهم را
بجرم دوستی با تو گذشتند از تمام من![]()
کسی دیگر نمی خواهد دل غرق گناهم را
که تنها این دل تنگم به چشمان تو خوش بود
چگونه از تو بردارم نگاه گاه گاهم را
نگاه عاشقت هر دم نشسته پیش چشمانم![]()
چگونه از تو بگریزم گرفته باز راهم را
تو تا دستان گرمت را زدستانم جدا کردی
گرفتی از نگاه من دگر پشت و پناهم را
قسم بر عهد تو ای گل که تا آخر وفا دارم![]()
ببین اکنون که آوردم خدا تنها گواهم را

به نام تو به یاد تو برای تو...
... بيا به زيبايي گل سرخ به عطر ياس به لحظه ي پاك تولد به پاكي طلوع به غم انگيزي غروب به عروس فصل ها يعني پاييز (زمستون) به سبزي جنگل به وسعت دل به استواري كوه به قطره ها ي شبنم به آيه هاي باران به لحظه ي زيباي وصال به پولكهاي ماهي قرمز و به همه ي زيبايي ها و نشانه هاي ايمان ![]()
به هم وفا دار باشيم ...


